تبلیغات
انا اعطیناک الکوثر - عجب آقایی داریم . . .

انا اعطیناک الکوثر


فرهنگ، این همان چیزی است که حاضرم بخاطرش جانم را فدا کنم.

درباره وبلاگ


">




نویسندگان





امكانات جانبی

لوگوی دوستان


آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

ساعت دو و خورده ای بود، صدایی منو کشوند پای تلویزیون! عجب حرفایی! شاید بعضیاشون برام تکراری بودن ولی تازگی دفعه اول رو داشتن. . .

سخنرانی که تموم شد، دونه دونه با شرکت کنندگان اجلاس احوال پرسی کرد، درست مثل پدر و فرزند، مثل اینکه همشونو به اسم میشناخت. . .

 قلبم تند تند میتپید و بی اختیار خنده رو لبام وا می شد، به اطراف نگاه کردم تا کسی حواسش به من نباشه. باز چشامو دوختم بهش و لبامو آزاد گذاشتم تا راحت باشن . . .

عجب آقایی داریم . . .


شنبه 26 شهریور 1390

نظرات () |