تبلیغات
انا اعطیناک الکوثر - از شبنم...

انا اعطیناک الکوثر


فرهنگ، این همان چیزی است که حاضرم بخاطرش جانم را فدا کنم.

درباره وبلاگ


">




نویسندگان





امكانات جانبی

لوگوی دوستان


آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

<<گمنامی تنها برای شهرت پرستها دردآور است و گرنه همه اجرها در گمنامیست1...>>

عصر سه شنبه بود که از سفر به شهر برمی گشتم. هر چقدر به ورودی اش نزدیک تر می شدم، تپش قلبم بیشتر می شد. انگار نه انگار که در این شهر متولد شده ام و زندگی می کنم. لحظه شماری می کردم تا دست خود را به جعبه های چوبی برسانم که پذیرای جسمان مطهر و پاک دو شهید گمنام بودند. مطهر و پاک به معنای واقعی کلمه که من از قدرت فهمش عاجزم. در این عصر شهرت و تفاخر شاید گمنامی از والاترین ارزش هایی باشد که آنان در جستجویش بودند.
مقابل مقبره شیخ نوایی رسیدم. غیر از صدای تپش قلبم که گویی فرصت تنفس یافته بود تا دمی غبار و سیاهی را از آینه وجودش پاک سازد، چیزی نمی شنیدم. با ظاهری خونسرد ولی درونی طوفانی خود را به سر چشمه آشفتگی رساندم و اما بعد... (ادامه اش را سه نقطه می گذارم که قدرت بیانش از حد و توانایی من خارج است.)
صبح چهارشنبه ای که نمی دانم شبش را چگونه سر کرده بودم خود را به محل مراسم تشییع رساندم. جمعیتی پرشمار را دیدم که چون من بودند، آرام اما طوفانی! این دو مهمان برکتی به شهر داده اند که من و بقیه حاضران از مدت ها پیش دنبالش بودیم و انتظارش می کشیدیم.

تشییع1



اولش می پنداشتم که چه مراسم خوبی را ترتیب داده اند و شهدا را در روزی مقدس (شهادت بی بی دو عالم سلام الله علیه و آله) مهمان دیار ما کرده اند ولی حالا می فهمم که خود شهیدان هنگام تجسس  خود را به تفحصیان عزیز نمایاندند و خود شهرها را انتخاب کرده و ما را به میهمانی خود دعوت کرده اند. ما همه دعوت شدگانی بودیم که یک به یک کارت دعوتی داشتیم از آنانی که از شبنم اشک مادرشان زهرا (س) جان گرفتند و با خون حسین (ع) جاودانه شدند و اکنون در سالروز شهادت مظلومانه مادر شیعیان ما را به سوی خود کشانده اند تا با چکاندن قطراتی آب بر جوانه وجود فطرتمان، ما را از مرگ واقعی نجات دهند و یاد آوری کنند که <<صحرای کربلا به وسعت تاریخ است و کار به یک «یالیتنی کنت معکم» ختم نمی‌شود2.>> و اکنون که زمان جهاد اکبر است باید ما نیز به یاران امام عشق بپیوندیم3.
سرانجام  میزبانان در تپه ی شهدا (امیر بیگ سابق) سکنی گزیدند تا هم در آن نقطه آسمان را به زمین متصل کنند و هم واسطه ی برکتی باشند تا ما با حوض کوثر به خود جانی دوباره بخشیم.



















در آخر یادی کنم از مادر شهدای گمنام که تا آخر عمر نورانی شان، چشم بر درب خانه دوخته اند (و شاید دوخته بودند) تا بلکه خبری و یا حتی پیکری از حاصل جوانیشان برسد و درک این انتظار را نیز جز مادران نفهمند...

-1،2،3. شهید آوینی
+پیش نوشت: اگرچه خیلی دیر نوشتم، ولی نتوانستم جای شهدای گمنام را در میان نوشته های وب نوشت خالی بگذارم.
++بعد نوشت: بنده به نوبه خودم از مسئولانی چون شهرداری خوی و اداره برق که تمام مراحل عمرانی تپه شهدا را در 3 روز (وشاید شبانه روز) متوالی زیر گرمای خورشید به پایان رساندند، نهایت قدردانی و سپاس را دارم. اجرشان با شهدا...
شنبه 30 اردیبهشت 1391

نظرات () |